اثربخشی یک اصل است که توسط ساراسواتی در سال 2001 معرفی شده است. از سال 1997، ساراسواتی تحقیقاتی را بین 45 کارآفرین کارآزمایی انجام داد.ساراسواتی با کارآفرینان مصاحبه کرد و به آنها اجازه داد تا موارد را حل کنند تا ببینند که چگونه فکر می کنند و از کجا شروع می شوند. به نظر می رسد که 89 درصد کارآفرینان متخصص، اغلب از اثربخشی و عواقب آن استفاده می کنند. در مواردی که اثربخشی در موقعیت های نااطمینی استفاده می شود، زمانی که آینده قابل پیش بینی است، استدلال علی وجود دارد.با استدلال علی، کارآفرینان اهدافی را برای دستیابی و جستجو برای منابع تعیین می کنند. در مقابل کارآیی، کارآفرینان اهداف را با توجه به منابع موجود در اختیار خود قرار می دهند.
منطق اثربخشی مانند دنده 1 و 2 است شما به آنها نیاز دارید تا کسب و کار خود را آغاز کنید، اما در نهایت، شما از منطق فعلی دور می شوید.
اثر بخشی را می توان دسته ای از فعالیت ها دانست که شامل :
اما اثر بخشی را نباید با موارد زیر اشتباه گرفت:
کارآفرینان راه های سختی را طی کرده اند که باعث شده جالب ترین فعالیت ها را حداقل یک بار برای شکل دهی آینده در محیط کسب و کاریشان تجربه کنند که در آن آینده نه تنها غیر قابل پیشبینی بلکه ناشناخته بوده است.
هنوز هم، کارآفرینان این آینده غیر قابل پیش بینی را شکل می دهند. آنها از تکنیک هایی استفاده می کنند که ریسک پیش بینی را به حداقل می رساند و به آنها امکان می دهد آینده را شکل دهند. این پنج اصل، که در زیر آورده شده اند، منطق کلی اثربخشی را تشکیل می دهند.
یک کارآفرین بر سود احتمالی تمرکز نمیکند، بلکه از زیانهای احتمالی جلوگیری می کند و به چگونگی به حداقل رساندن این ضررها فکر می کند. کارآفرینان حرفه ای با محدود کردن ریسک بواسطه درک آنچه که می توانند در هر مرحله از دست بدهند، به جای جستجوی فرصت های بزرگ یا پوچ که ممکن است چیزی نسیب آن ها نکند دست به انتخاب می زنند. آنها اهداف و اقداماتی را انتخاب می کنند که حتی اگر سیر نزولی اتفاق افتاد، باعث پیشروی آن ها بشود. استدلال عقلانی برای اولین بار هدف قرار دادن بازگشت سرمایه و سپس برای به حداقل رساندن خطر مرتبط است.
کارآفرینان با آنچه که دارند آغاز می کنند. آنها به این که چه کسی هستند و چه می دانند و چه كسانی را می شناسند نگاه می کنند. سطح تحصیلات ، طعم و تجربه زندگی آنها نمونه هایی از عوامل است که در این مرحله مهم هستند. علاوه بر این نمونه ها، کارآفرینان به3F’s خود نگاه می کنند، که بهتر است به عنوان دوستان، خانواده و احمق های دور و بری (Family, Friends ,Fools) شناخته شوند.
در این اصل ، آنها به توانایی های خود نگاه خواهند کرد. بنابراین یک کارآفرین با هدف مشخصی شروع نمی کند، بلکه با ابزارهایی که دارد در نظر می گیرد که چیز هایی در خود و اطراف خود میبیند.و عموما استدلال عقلانی به طور معکوس با جمع آوری معانی پس از تعیین هدف کار می کند.
کارآفرینان با گروه ها و افرادی که می توانند به آن ها اعتماد کنند، همکاری می کنند. این گروه ها می توانند از دست دادن مقرون به صرفه (Affordable Loss) را با دادن تعهدات محدود کنند. کارآفرینان مشارکت با ذینفعان خودشان انتخاب می کنند و با اخذ پیش شرط هایی برای کار با شرکا در اوایل این سرمایه گذاری، کارآفرینان شرایط عدم اطمینان را کاهش می دهند و بازار جدید را با مشارکت کنندگان علاقه مند خود ایجاد می کنند.
کارآفرینان در مورد چگونگی استفاده از احتمالات نگاه خواهند کرد. کارآفرینان به جای اینکه سناریوهای “چه چیزی” را برای مقابله با بدترین حالتها به کار گیرند، خبرهای “بد” و سورپرایز ها را به عنوان سرنخهای بالقوه برای ایجاد بازارهای جدید تفسیر می کنند.استدلال عقلانی برای به حداقل رساندن احتمال نتایج غیر منتظره کار می کند.
در این مرحله، تمام اصول قبلی با یکدیگر ترکیب می شوند. آینده را نمی توان پیش بینی کرد، اما کارآفرینان می توانند برخی از عوامل پیشبینی، آینده را کنترل کنند. کارآفرینان متخصص با تمرکز بر کنترل فعالیت های خود می دانند که اقدامات آنها به نتایج مطلوب منجر می شود. در حقیقت دنیای اثربخشی بر این باور است که آینده آشکارا و پیش بینی نشده است ولی با توجه به توانایی های شما قابل ساختن است.
من مسعود فلاح متولد مهر ماه ۱۳۷۱ در تهران هستم.
کارشناسی مدیریت بازرگانی (دانشگاه علامه طباطبایی تهران)
کاردانی حقوق ثبتی (دانشگاه قوه قضاییه تهران)
دانشجوی دکترای مدیریت (دانشگاه تهران)
دارای مدرک MBA و DBA
داستان از زمانی شروع شد که …ادامه مطلب
© تمامی حقوق برای مسعود فلاح محفوظ است.